محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4732
تاريخ الطبرى ( فارسي )
با عبد الجبار نبرد كردند و بر او ظفر يافتند و زحمت وى را از مهدى برداشتند . اما ابو جعفر كه نمىخواست مخارجى كه براى رفتن مهدى كرده بود بيهوده شود ، به دو نوشت غزاى طبرستان كند و در رى جاى گيرد و ابو الخصيب و خازم بن خزيمه و سپاهيان را سوى اسپهبذ فرستد . در آن وقت اسپهبذ با مصمغان شاه دنباوند به نبرد بود و مقابل وى اردو زده بود و چون خبر رسيد كه مسلمانان وارد ولايت وى شدهاند و ابو الخصيب وارد ساريه [ 1 ] شده ، مصمغان از اين دلگير شد و به اسپهبذ گفت : « وقتى سوى تو رفتهاند ، سوى من نيز آمدهاند » پس بر نبرد مسلمانان اتفاق كردند و اسپهبذ سوى ولايت خويش بازگشت و با مسلمانان نبرد كرد . و آن نبردها دراز شد . گويد : ابو جعفر ، عمر بن علا را سوى اسپهبذ فرستاد ، وى همان است كه بشار ابن برد در بارهء او شعرى دارد به اين مضمون : « اگر پيش خليفه رفتى « از روى نيكخواهى با وى بگوى « كه مرد مشكوك از نيكى برى است « بگوى وقتى نبردهاى دشمنانت بىخواب كرد « عمر را براى آن بيدار كن آنگه بخواب « جوانمردى كه بر زباله نمىخسبد « و آب را جز با خون نمىنوشد . » گويد : فرستادن عمر به مشورت ابرويز برادر مصمغان بود كه به منصور گفته - بود : « اى امير مؤمنان ! عمر ولايت طبرستان را از همه كس بهتر مىشناسد . » و منصور او را فرستاد . گويد : و چنان بود كه ابرويز ، عمر را در ايام سنباد شناخته بود و در ايام [ 1 - كذا ]